تبليغاتX
AfroOz...




























AfroOz...

بفرما تووو عزیز!!!

محسن:ببین احسان چند روز پیش بود من به همه گفتم شاید دیروز خیلیای شما بودم(با یه بغض بد)...سکوت....(بغضش بدتر شد)فردای خیلیام هستم ...سکوت...سکوت...(بغض) کاری که من سعی کردم تو برنامه نیوفته...اتفاق نیوفته...سکوت...مثل تو شاید سوتی ندادم...اینجا جناب علی خانی میگن: تو خیلی خوب بودی..تو خیلی بهتر از من بودی..(محسن دستاشون گذاشت رو صورتش)...تو فوق العاده بهتر از روز اولی بودی که من توی این برنامه اومدم(محسن دیگه داره گریه میکنه نافرم)...انجا جناب احسان خان محسن میبره که درباره دکور برنامه واسش بگه...احسان(همون جوری که واستاده بودن):تو پارسال همه ی برنامه های ما رو نگا کردی؟...محسن سرشوم میندازه پایینو میگه اوهوم...احسان میره جلو سره محسنو میاره بالا..میگه کدومشو بیشتر پسندیدی؟؟محسن یه لبحند تلخ میزنه و سرشو دوباره میندازه پایینو دستاشم میکنه توی جیب شلوارش..احسان: دلت میاد...یه چیزی بهتون بگم...به یه چیزه محسن افشانی من غبطه خوردم..اینو جدی میگم..محسن بوسید...به یه چیز محسن افشانی من غبطه خوردم...احسان میاد جلو محسنم همون عقب میشینه...می خوام یواش بگم نشنوه..بزارید من بیام جلو ..میام اینجا..به یه چیز این آدم غبطه نه ...حسودیم شد..راحت بگم..راحت بگم حسودیم شد..این بچه خیلی صادقه...کف دستشو میاره جلو و میگه اینجوری...تو این دور و زمونه خیلی کم پیدا میشه...من آدم شیله پیله داریم.. شاید من آدمی باشم که حرف دلم با عملم یکی نباشه و خیلیای دیگه ولی به صداقت این بچه به صداقت این جوون دوست داشتنی حسادت کردم و غبطه خوردم و این خیلی قشنگه...احسان برمیگرده عقب طرف محسن...محسنم پا میشه  دیگه بغض نداره میاد جلو میگه: احسان ببخشید من شنیدم  فضولی کردم اما صداقت همیشه کافی نیست (فاجعه است)میشینن روی صندلی ...احسان: دیگه چی؟؟...محسن :به خاطر این که مردم حرف اول میزنن(واسه این مردمی که همچین حرفایی میگن متاسفم)...احسان:یه چیزیم بگم این بازی نبودا بچه ها ببحشید...بچه های تصویر بردار اذیت شدین ما بلند شدیم خیلی عذر خواهی میکنم من همین جوری یه هویی جو گیر شدم..محسن:این دنیامون پر اتفاقه ..خب...هر روزم داره میوفته ....چه بخوای چه نخوای..یه اتفاق اشتباهی که رخ داد....سکوت...این برنامه دست من بود...(وسط این ماجراها از اون ته داره صدا میاد یک دقیقه...بابا این عوامل برنامه دیگه کین؟؟؟)برنامه ای که برای تو بود..سکوت..بی ریا من گفتم به همه..سکوت..سکوت...لبخند تلخ..احسان:نه اصلا همچین چیزی نیست..محسن:چرا چرا ...حالا احسان از سلام بهار تعریف میکنه..بعد از ترانه ی مادری..من فکر می کنم تو یه رکوردم داری توی سازمان صدا و سیما ...و اینه که تو نوزده سالگی برنامه ای رو اجرا کردی که مخاطب عام داشته.. ..محسن این رکورد ماله تو...خوب نیست؟؟محسن:کافی نیست..احسان بازم داره از محسن تعریف میکنه...محسنم داره گریه میکنه ...احسان:محسن داری این جوری می کنی  من دارم میریزم به هما..احسان به محسن درباره اون دودفعه ای که توی ماه عسل گریه کرد میگه...محسن:...لبخند البته تلخش....ما از اتفاقات درس میگیریم..خیلیم خوبه اتفاقا..چرا نریم سرمون به سنگ نخوره..همیشه که نمیشه از تجربه ی دیگران استفاده کرد..یه چیزایی رو باید آدم به عینه دید باید از نردیک حسش کرد(داره نامردیا رو میگه) امروز احسان علیخانی لطف کرد اومد..مهمان نبود میزبان بود ....از امروز لطف میکنه از این سنگری که من فضولی کردم توش....احسان:اللهی قربونت برم اینجوری حرف نرن محسن من اعصابم میریزه به هم ...اینجوری صحبت نکن به خدا من پا میشم میرم بیرونا..محسن سرشو می ندازه پایینو می خنده...جدی میگم به خدا اینجوری صحبت کنی اصلا یعنی اصلا دوست ندارم محسن افشانی اینجوری صحبت کنه...محسن آستیناشو میزنه بالا و میگه:  خیلی مردونه...احسان:من امروز اصلا به خودم اجازه ندادم رو صندلی که تو نشستی بشینم ..چون تو دوازده روز تجربه کردی اجرا تو این برنامه رو ...اون صندلی ماله تویه و تا زمانی که تو تو این استودیو باشی و تو این ...بخوای راه بری تو این راه رو حرکت کنی..محسن: این صندلی رو من برا خودم می برم...احسان:آفرین...آره اون صندلی اصلا ماله تویه...محسن داره یه لبخند کثیر میزنه..احسان :مثل پیرن فوتبالیستا که هفتا میزنن واسه خودشون...مثل علی پروین مثلا...یا حمید استیلی...محسن: ولی لطف میکنی از امروز سکان برنام رو  به دست میگیری ....من مخاطبای خودم(منظورش ماهاییم)احسان علیخانیم طرفدارای خودش....فضولی کردم ...احسان:قربون شکلت برم این حرف نزن....احسان میگه که توی این دوازده روز داشته توی یه کار دیگه کار میکرده....داشت در مورد گروه ماه عسل می گفت...خواست یه چیزی رو بگه ولی گفت:این جاشو دیگه ولش کنین...محسن: خب.. خداشاهده ...حالا من قسم می خورم...منم راضی نبودم تعدی کنم در عقبه ی ماه عسل ...یعنی مردمی که توقع داشتند سال ۸۷ ماه رمضون ۸۷ ..احسان علیخانی رو ببینن ...با اون فضای دوست داشتنیش..با اون مهمونای خیلی گلش...به همون خدا قسم به همین روزای عزیز ...سکوت...گفتم این برنامه مال من نیست..نه فضای احوالات من به این برنامه می خوره....نه مردم می پسندن (مردم بیجا کردن)...مقبول مردم نیست..سکوت...احسان میگه که مادرش محسنو دوست داره(مثلا دارم خلاصه می کنم)..بعد میگه که مجری باید خودش باشه..احسان:محسن یه برگ برندست برای تو..من گفم رکوردتو برای خودت ثبت کن ..توی نوزده سالگی برنامه ای رو اجرا کردی که ...محسن:این که تعددی کردم تو جایگاه شما..احسان :نه نه این حرف نزن..محسن:به هر حال برای منم اعتباری بود... این که  عقب افتادگیه برنامه های اینجوری باعث شد که ۱۲ روز اول احسان علیخانی نباشه ..محسن افشانی فوضولی کنه ...یه جورایی افتخاربود سر سفره ی افطار شما نشستن با شما حرف زدن دل دادن به حرفای شما حضور توپیشگاه خدا در برار شما(چشاش دوباره خیس شد.بغض کرد) خیلی خوب بود تجربه ی خوبی بود برای من همیشه از همه جا درس گرفتم تجربه کسب کردم همین الان ...می خواست حرف بزنه که گفت باس بریم...رفتن وله...بعد سیاوش اومد...جمله آخر محسن: من رفتم ولی دوباره میام دوووستون دارم....

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعتتوسط افروز | |